داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی: اگه می‌تونی منو بگیر (Catch me if you can)

(1 رای)
255
100

کتاب Catch me if you can داستان زندگی یکی از زیرک‌ترین کلاه‌بردارهای عصر حاضر است. فرانک ابیگنیل، پسر جونوانی بود که توانست تا قبل از رسیدن به 20 سالگی، بیش از 4 میلیون دلار چک جعلی را در بانک‌های مختلف نقد کند و خودش را به عنوان خلبان، پزشک، وکیل و استاد دانشگاه جا بزند. 

داستان زندگی او بسیار هیجان‌انگیز و جذاب است. او خاطراتش را در کتاب «اگه می‌تونی منو بگیر» نوشته که به فیلمی با بازیگری لئوناردو دی‌کاپریو و تام هنکس هم تبدیل شده است. در این مطلب داستان کوتاه زندگی او را به زبان انگلیسی و با ترجمه فارسی  برای شما آورده‌ایم. 

 چگونه از این داستان کوتاه برای یادگیری استفاده کنیم؟ 

برای اینکه بتوانید حداکثر استفاده را از این داستان کوتاه انگلیسی و ترجمه فارسی آن داشته باشید، این گام‌ها را طی کنید: 

  1. یک بار نگاهی کلی به متن انگلیسی و تصاویر ارائه شده داشته باشید و سعی کنید موضوع را درک کنید 
  2. متن انگلیسی داستان را کامل بخوانید به کلمه‌ها و جمله‌ها دقت داشته باشید. به گرامرها و وکب استفاده شده در متن توجه کنید و معنی آن‌ها را تحلیل کنید.
  3. کلمه‌هایی که برایتان ناآشنا هستند را یادداشت کنید و بعد از تمام شدن مطالعه، آن‌ها را در دیکشنری پیدا کنید. 
  4. به ترجمه فارسی داستان نگاه کنید و قسمت‌هایی از متن انگلیسی که برایتان نامفهوم بوده‌اند را با ترجمه فارسی مطابقت دهید
  5. سعی کنید بدون نگاه کردن به متن، به یاد آورید که داستان چه بود.
  6. داستان را برای یک نفر به انگلیسی تعریف کنید یا جلوی آینه بایستید و آن را برای خودتان بگویید 
  7. بعد از چند روز مطالبی که خوانده‌اید و کلمه‌های جدید را مرور کنید. 

Catch Me If You Can: The True Story of a Real Fake

Would you like to be a pilot? Fly all over the world and earn a ton of money? It’s not easy; becoming a pilot takes years of study and training.

But what if there were a better way? What if you just bought a uniform and pretended to be a pilot?

As crazy as it might sound, that’s what Frank Abagnale did in the 1960s. He wanted to travel the world for free, so he faked his way into Pan Am; he wanted a lot of cash, so he found ways to swindle banks. In short, Frank Abagnale was an expert con artist.

But how did he do it and get away with it for so long? From an early age, Frank pulled the wool over everyone’s eyes, swindling, pretending and making a killing along the way.

مشاهده ترجمه فارسی
 

اگه میتونی منو بگیر: داستانی واقعی از جاعلی واقعی

آیا دوست دارید خلبان باشید؟ به همه جای جهان سفر کنید و ثروت زیادی به دست آورید؟ این کار آسان نیست؛ خلبان شدن به سالها درس خواندن و تمرین کردن نیاز دارد.

اما چه میشد اگر راه بهتری وجود داشت؟ چه میشد اگر فقط یک لباس فرم میخریدید و ادعا میکردید که خلبان هستید؟

شاید احمقانه به نظر برسد، این کاری است که فرانک ابیگنیل در دهه 1960 انجام داد. او میخواست به همه دنیا مجانی سفرکند و شرکت Pan Am اولین پله شیادی‌های او بود؛ او به مقدار زیادی پول نقد نیاز داشت و در نتیجه راهی برای کلاه برداری از بانکها پیدا کرد. خلاصه، فرانک ابیگنیل متقلبی ماهر بود.

اما او چگونه این کار را انجام داد و توانست مدتی طولانی در این حرفه باقی‌بماند؟ فرانک از کودکی، سر همه را شیره می‌مالید. کلاهبرداری، وانمود کردن و قتل، کارهایی بودند که باعث شدند تا مدت ها کسی موفق به دستگیری او نشود. 

مشاهده متن انگلیسی
 

Frank Abagnale’s early life was innocent until his taste for women ignited his criminal instincts.

In 1948, Frank W. Abagnale Jr. was born in Bronxville, New York, to an affluent family. His father ran a stationery store in New York City, so the family was financially secure, and Frank’s early childhood was happy.

But things started to unravel when Frank became a teenager.

Frank’s father bought him an old Ford when the boy was 15 – a dream come true for any teenaged boy.

Naturally, girls started noticing Frank because of his car, striking the spark that ignited what became Frank’s lifelong avocation – chasing after beautiful women.

Working as a part-time warehouse clerk, however, didn’t provide the kind of income Frank needed for gas and to take girls out to dinner. So he did what many a teenager would do – he asked Dad for a credit card to cover car expenses.

His trusting father gave Frank his personal Mobil card, but told him that, while he would help him out within reason, most of the burden of paying off the debt on the card would be Frank’s responsibility.

Frank intended to be honest and do the responsible thing, until he discovered that he could charge things other than gas to the card. He could purchase a new set of tires, for example, or pay for other services. That discovery led Frank to scheme his way into “earning” $3,400 over three months in a series of scams.

How did he do this? Frank would charge a service on the card, but instead of buying tires or new windshield wipers, he’d convince the gas station attendant to hand over the value of the purchase in cash instead.

When his father ultimately received the bill and Frank’s schemes came to light, his mother sent him away to a boys’ reform school.

By the time Frank returned home, the family’s fortunes had suffered a tragic reversal. His father had lost his business and was now working as a postal clerk. Though Frank’s father seemed content in his new job, it was a blow to Frank to see his family’s fortunes destroyed.

So at the age of 16, Frank ran away from home to set off on his own.

مشاهده ترجمه فارسی
 

فرانک ابیگنیل درآغاز جوانی بی‌گناه بود تا این که علاقه او به زنان، غریزه جناییاش را شعله ور کرد.

درسال 1948 فرانک ابیگنیل در برانکس، نیویورک، در خانوادهای مرفه به دنیا آمد. پدرش مغازه نوشت‌افزار در نیویورک داشت، به همین دلیل خانواده او از نظر مالی در امنیت بود و فرانک کودکی شادی را سپری کرد.

اما همه چیز زمانی که فرانک نوجوان بود به هم ریخت.

پدرش در 15 سالگی برایش یک ماشین فورد قدیمی خرید که رویای هر پسر نوجوانی است.

طبیعی بود که دخترها به فرانک به خاطر ماشینش توجه می‌کردند (دنبال زنان زیبا گشتن به سرگرمی همیشگی فرانک تبدیل شد).

او انبارداری پارهوقت بود و حقوق او کفاف هزینههایی مثل بنزین و بیرون بردن دخترها برای شام را نمیداد. بنابراین کاری را انجام داد که اکثر نوجوان میکنند: از پدرش کارتی اعتباری خواست تا هزینههای ماشین را پوشش دهد.

پدر که به او اعتماد داشت موبیلکارت شخصیاش را در اختیار پسرش گذاشت اما به او گفت که در حد انتظار به او کمک خواهد کرد و اکثر هزینه‌های کارت به عهده فرانک خواهد بود.

فرانک قصد داشت صادق و مسؤلیتپذیر باشد، تا این که فهمید هزینههای دیگری غیر از بنزین را میتوان به حساب کارت گذاشت برای نمونه میتواند لاستیک جدید بخرد. این فکر باعث شد که او از این کارت، به درآمدی جعلی آن هم 4003 دلار در ماه برسد.

او چگونه این کار را انجام داد؟ فرانک به اسم خریدن تایر یا برفپاککن، مسؤل پمپ بنزین را متقاعد میکرد که هزینه سرویس را به حساب گذارد و به او پول نقد بدهد.

وقتی سرانجام پدرش صورتحساب کارت را دریافت کرد و نقشه فرانک بر ملا شد، مادرش او را به مدرسه شبانهروزی پسرانهای فرستاد.

زمانی که فرانک به خانه بازگشت، بخت خانواده به شدت برگشته بود. پدرش شغل خود را از دست داده بود و اکنون کارمند پست بود. اگرچه به نظر میرسید پدر فرانک از شغل جدیدش راضی است، برای فرانک سخت بود که این چنین خانواده را رو به زوال ببیند.

به این ترتیب در شانزدهسالگی از خانه فرار کرد تا روی پای خودش باشد.

مشاهده متن انگلیسی
 

Frank’s first schemes included cashing fraudulent checks and pretending to be an airline pilot.

You might think the career options for a 16-year-old runaway might be limited. But Frank was never one to let anything stand in the way of getting what he wanted.

But what did this teenager want? Frank hungered after a combination of luxury and adventure.

With $200 in his checking account, Frank set off for New York City where he soon discovered that as a high-school dropout, options for well-paying jobs were slim to none.

While the best job he could get with his credentials was as a truck driver’s helper at $2.75 per hour, Frank soon discovered that cashing phony checks was an easier and more lucrative way to make money.

Again, Frank’s taste for women motivated his early criminal plans. To attract more female attention, Frank asked himself: Which profession is high-earning and irresistible to the ladies? Almost immediately he envisioned a tall, handsome and uniformed airline pilot. Luckily, Frank had discovered early on that his height made people think he was much older than he was.

So Frank decided the natural course of action would be to become an airline pilot – or at least pretend to be one.

He figured that a pilot would never be suspected of being a crook or swindler. Even more appealing was the fact that professional pilots could fly virtually anywhere for free, a useful perk in evading the law as he pursued other swindling projects.

So Frank got himself a pilot’s uniform and, in the following months, studied to hone the “skills” required for his new career choice.

Pretending to be a student doing a school report on future professions, Frank contacted a real pilot and pumped him for all kinds of insider information. Frank also studied library books and visited airports, hanging around other industry professionals to pick up mannerisms and professional jargon.

After a few months of preparation, he put on his suit and reported to “work.”

مشاهده ترجمه فارسی
 

اولین نقشه فرانک، نقد کردن چکهای تقلبی و جا زدن خود به عنوان خلبان خطوط هوایی بود.

شاید فکرکنید قوانین این شغل برای یک پسر شانزده ساله محدودیتهایی ایجاد کرده باشد اما چیزی نمیتوانست جلوی فرانک را برای سیدن به خواستههایش بگیرد.

این نوجوان چه می‌خواست؟ عطش فرانک بعد از یک دوره خوشگذرانی و ماجراجویی بیشتر هم شد.

فرانک با 200 دلار در حساب جاری بانکی‌اش، عازم نیویورک شد. او فهمید که شغلهای پردرآمد برای او که به تازگی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده، بسیار کم است. بهترین شغلی که میتوانست با مدرکش بگیرد، کمک راننده کامیون با دستمزد 75/2 دلار در ساعت بود. مدتی نگذشت که فرانک دریافت نقد کردن چکهای تقلبی راه راحتتر و سودآورتری برای به دست آوردن پول است.

دوباره، اشتیاق فرانک به خانمها او را برای نقشه کلاه برداری جدیدی برانگیخت. برای جلب توجه بیشتر زنان از خودش پرسید: کدام شغل هم درآمد زیاد دارد و هم برای خانم ها جذاب است؟ خلبانی بلند قد و خوشتیپ و لباسفرم پوشیده را تصور کرد. خوشبختانه فرانک میدانست که قد بلندش نسبت به آنچه که هست او را مسنتر نشان میدهد.

بنابراین فرانک تصمیم گرفت خلبانی یا حداقل تظاهر به آن را در دستور کار خود قرار دهد.

او در نظر آورد که یک خلبان هیچ‌گاه مضنون به تقلب و شیادی نخواهد بود. حتی جذابتر این که خلبان حرفه‌ای میتواند مجانی سفر کند. این راهی عالی برای فرار از قانون و در عین حال دنبال کردن پروژههای کلاهبرداری دیگرش بود.

فرانک لباسفرم خرید و در ماههایی متوالی به بررسی و مطالعه مهارتهای مورد نیاز برای شغل جدیدش مشغول شد.

او خودش را به عنوان دانشآموزی که در حال تحقیق شغلهای آیندهاش است جا زد و با خلبانی واقعی صحبت کرد و او را از همه نظر، تخلیه اطلاعات کرد. او همچنین برای مطالعه بیشتر در این زمنیه به کتابخانه سر زد. از فرودگاه بازدید کرد‌‌ و برای یاد گرفتن رفتارها و اصطلاحات حرفهای، کارهای حرفه‌ای‌های این صنعت را به خوبی مشاهده نمود.

بعد از چند ماه آماده شدن، لباسش را پوشید و برای این‌کار اعلام آمادگی کرد.

مشاهده متن انگلیسی
 

Lax regulations and a talent for observation (plus a generous portion of luck) enabled Frank to keep up his con game.

Given the increased levels of security and the wealth of digitized information now available, it’s improbable that Frank could have pulled off such a con game as successfully today as he did in the 1960s.

Let’s take a look at the circumstances that helped him get away with his scam for so long.

Lax airport policies worked in Frank’s favor at the time. Long before terrorist hijackings were a threat, security at airports was minimal for both passengers and professionals.

Frank’s scheme was to pretend to be a Pan American World Airways (Pan Am) pilot and deadhead around the world. Deadheading was an industry practice that allowed pilots to walk on to almost any flight, claiming the need to arrive at a certain destination for work.

Special seats on flights were reserved specifically for this purpose. Frank walked on to hundreds of flights in this fashion, traveling around the world.

He also used his identity as a professional pilot to stay at hotels that airlines reserved for staff. Of course, he’d just send the bill to his “employer,” Pan Am!

Frank’s keen eye for detail and ability to learn quickly from what he saw were central to his success.

For instance, he kept a notebook that contained industry-insider phrases, technical data, names and backgrounds of airline people he had met, phone numbers and other miscellaneous info.

Such trivia was invaluable in keeping Frank’s con going. The fact that he knew the fuel consumption per hour of a 707 airliner or that planes flying west do so at even-numbered altitude levels while planes flying east cruise at odd-numbered levels, helped maximize his persuasiveness as a real pilot.

Frank noted names and details about other pilots, too. If he were deadheading on a flight with three pilots from carrier National Airlines, for example, he’d sneak a peek at his notebook and then ask, “How’s that Irishman Tom Cooper doing? One of you’ve got to know him!”

They would, of course. Such exchanges reinforced the validity of his status and kept Frank in the clear as he continued his game.

مشاهده ترجمه فارسی
 

قوانین سست و چشمان ریزبین او (به علاوه مقدار قابل توجهی شانس)، فرانک را برای پیش برد اهدافش قدرتمندتر  میکرد.

به دلیل وجود سطح امنیت بالا و وفور اطلاعات دیجیتالی در عصر حاضر، فرانک نمیتوانست همانند دهه 1960 طرح کلاهبرداری خود را با موفقیت پیش ببرد.

بیایید نگاهی بیاندازیم به موقعیت هایی که به او برای فرار از دست قانون کمک کرد.

سهل‌انگاری نیروی پلیس فرودگاه در آن زمان به نفع فرانک بود. تا قبل از خطر تهدید هواپیمارباییهای تروریستی، تدابیر امنیتی برای مسافران و متخصصان، زیاد جدی گرفته نمیشد.

نقشه فرانک این بود که خود را به عنوان خلبان شرکت آمریکایی Pan Am جا زده و بدون بلیط به دور دنیا سفر کند.

بدون بلیط سفر کردن نوعی عرف در این صنعت است که خلبانان را مجاز میسازد با هر هواپیمایی که میخواهند پرواز داشته باشند و ادعا کنند که برای کار، به آن مقصد مشخص می‌روند.

صندلیهای مخصوصی در پروازها برای این منظور درنظر گرفته شده بود. فرانک با این روش به صدها پرواز رفت و به اقصی نقاط دنیا سفر کرد.

او همچنین از هویت خود به نام خلبانی حرفهای، برای استفاده از هتلی که خط هوایی برای کارمندان خود رزرو کرده بود استفاده میکرد. او فقط صورت حساب‌های خود را برای به اصطلاح، کارفرمایش یعنی، Pan Am ارسال میکرد!

نکته‌سنجی فرانک و توانایی یادگیری سریع از هر چه که میدید هسته مرکزی موفقیتش را تشکیل میداد.

برای مثال، او دفترچهای داشت که عبارت‌های تخصصی، اطلاعات فنی، نام و سابقه افرادی که در خطوط هوایی با آنها آشنا شده بود، شماره تماس آن‌ها و دیگر اطلاعات متفرقه را نگهداری میکرد.

چنین موارد بیاهمیتی در پیشبرد نقشههای کلاهبرداری فرانک بسیارکارآمد بود.

در واقع او میدانست مصرف سوخت در هر ساعت پرواز هواپیمای مسافربری 707 چقدر است یا مثلا مطلع بود هواپیماهایی که به طرف شرق پرواز میکنند در سطح ارتفاعی زوج و در مقابل سفرهای به سمت غرب در سطح ارتفاعی فرد قرار دارند. دانستن چنین نکاتی باعث می‌شد که در شغلش بیشتر مورد قبول و شایسته به نظر برسد.

فرانک اسامی و جزییات درباره خلبانها را نیز یادداشت میکرد. برای مثال، اگر او در پروازی بدون بلیط با سه خلبان از دیگر خطوط هوایی همسفر بود، دزدکی به دفترچه اش نگاهی انداخته و می‌پرسید، «اون تام کوپر ایرلندی در چه حاله؟ یکی از شماها باید بشناسیدش!»

چنین مبادلاتی اعتبار اجتماعی او را تقویت میکرد و در ادامه او را به صورت چهرهای بیگناه نگه میداشت.

مشاهده متن انگلیسی
 

Frank faked being not just a pilot but also a lawyer, a professor and even a doctor.

Frank didn’t limit himself to just one profession; he was diverse in his impersonations and managed to convince most people in each of his cons.

In Georgia, Frank posed as a hospital doctor, but the way that it transpired was a bit of a fluke. When filling out an application for an apartment in an expensive, exclusive neighborhood, he wrote down “medical doctor” as his profession.

A nosy neighbor who also happened to be a doctor found out they “shared” a profession and wanted to befriend Frank, which forced Frank to continue the con.

It wasn’t long before the neighbor asked Frank if he would do him a favor and take a position as a temporary shift supervisor at a hospital while management looked for someone permanent. Reluctantly, Frank agreed. But to his delight, he found he could get away with doing practically nothing at the hospital.

Whenever there was an emergency, Frank would give the responsibility to one of the many eager interns, who adored Frank because they felt like they were getting real experience!

After playing doctor for nearly a year, Frank tried his hand at being both a lawyer and a professor.

While still posing as a pilot, Frank faked a transcript from Harvard University and took the Louisiana bar exam. Having actually passed the bar, he landed a job in the Louisiana State Attorney General's office.

Unfortunately for Frank, this con came to an end after a colleague who had actually graduated from Harvard kept pressing Frank about his time at the university. Frank had to give up the act and move on.

Now in Utah, Frank applied to be a summer teacher at a local university, claiming to have been a sociology professor at the City College of New York. Again with faked transcripts and letters of recommendation, he got the job.

Just as he’d been adored as a doctor, his students loved him as a teacher. He would simply read one chapter ahead of time, and lecture his students on societal problems and crimes – based on his engaging experiences.

When the summer term ended, the school’s professors were so impressed that they told him they’d try to lure him back for a permanent position!

مشاهده ترجمه فارسی
 

کلاه‌برداری‌های فرانک فقط به خلبانی تمام نمیشد او همچنین، استاد و حتی دکتر هم شد:

فرانک خودش را فقط به یک حرفه محدود نکرد؛ او در جعل هویتهایش متفاوت بود و اکثراً مردم را با حقههایش متقاعد میکرد.

در جورجیا، به عنوان دکتر بیمارستان کار کرد اما راه شروع این کار قدری اتفاقی بود. وقتی درخواستی برای یک آپارتمان درمحلهای منحصر به فرد و گران قیمت را پر میکرد، در قسمت شغل به دروغ، پزشک را وارد کرد.

همسایه فضول او که اتفاقا دکتر هم بود شغل مشترکشان را فهمید و خواست که با فرانک صمیمیتر شود، این اتفاق بود که فرانک را مجبور به ادامه کلاهبرداری کرد.

همسایه فرانک از او خواست که به جای سرپرست موقت شیفت در بیمارستان بیاید تا مدیریت بیمارستان کسی را برای استخدام دائم پیدا کند. فرانک با بی‌میلی قبول کرد اما طبق علاقهاش، فهمید که عملاً با انجام ندادن هیچ کار در بیمارستان میتواند از زیرکار فرارکند.

وقتی ضرورتی پیش میآمد، فرانک مسئولیت را به یکی از چندین کارورز مشتاق میسپرد. آنان فرانک را به دلیل این که آنها را در موقعیت تجربهای واقعی قرار داده، تحسین میکردند.

بعد ازنزدیک یک سال بازی در نقش دکتر، فرانک شانس خود را برای هم زمان، وکیل و استاد بودن امتحان کرد. وقتی که هنوز به عنوان خلبان مشغول به کار بود، رونوشتی از دانشگاه هاروارد را جعل و در امتحان وکالت لوئیزیانا شرکت کرد. نمره قبولی وکالت را به دست آورد و در دفتر دادستان کل ایالت لوئیزیانا مشغول به کار شد.

متاسفانه این حقه برای فرانک کارساز نشد زیرا یکی از همکارانش که واقعاً از هاروارد فارغ‌التحصیل شده بود، از زمان تحصیلش در دانشگاه مدام سوال می‌پرسید. فرانک مجبور به اتمام بازی و استعفا شد.

در یوتا، فرانک به عنوان معلمی تابستانی در دانشگاهی محلی مشغول به کار شد، ادعا کرد که سابقاً استاد جامعهشناسی در کالج شهر نیویورک بوده است. دوباره، به وسیله جعل رونوشت و توصیه نامه‌هایی موفق به گرفتن این کار شد.

همانطور که در جایگاه پزشک ستایش میشد، دانشجویانش نیز به همان اندازه عاشق او بودند. او قبل از هر کلاس یک فصل را پیش‌خوانی می‌کرد و برای دانشآموزانش درباره مشکلات اجتماعی و جرایم، براساس تجربه هایی که داشت، سخن می‌گفت.

وقتی تابستان تمام شد استادان مدرسه بسیار تحت‌تأثیر قرار گرفته بودند. آن‌ها گفتنند تلاش می‌کنند او را دوباره بازگردانند!

مشاهده متن انگلیسی
 

After years of exciting and lucrative con jobs, Frank was finally caught and jailed.

How long could Frank possibly keep up these wild adventures, conning his way into millions of dollars and living the high life? At the ripe age of 20, he decided to retire in Montpellier, France.

Yet Frank’s plans didn’t go as he expected.

Soon after settling himself in the southern French city, the French police caught up with him.

It turned out that law enforcement all over the world had been on Frank’s trail for years. While he wasn’t aware of the extent to which he was being tracked, Frank nonetheless kept on the move, changing his name and location often as a way to protect himself.

When the French police finally found him, he was sent to prison in Perpignan for one year.

While a single year behind bars might sound like a small price to pay for years of illegal activity, the prison in Perpignan was almost medieval. Frank sat in solitary confinement, his cell no more than five feet in each direction. No light, no bed – his toilet just a bucket.

Frank lived on bread and water. The cell floor soon became covered in feces as his jailers would only empty out the bucket every few weeks. His health began to deteriorate, his arms and legs developed sores and scabs. He was also severely malnourished.

In time, Frank was extradited to Sweden on separate charges. There, however, the police treated him more humanely and after doing time in Sweden, he was eventually extradited to the United States to face charges at home.

In the years following, Frank had his ups and downs, his straight life a mere shadow of the high life he’d formerly led. Once he’d served his sentence in the United States, his criminal record made finding and holding down a job a struggle.

Although he contemplated returning to the con game, Frank instead decided to approach a bank and offered to show employees how to detect false checks – a skill he had mastered in his teens.

Gradually, Frank became known as a white-collar crime specialist. His skills and first-hand knowledge were soon in demand by banks, airlines and other high-risk businesses.

Today, Frank Abagnale teaches at the Federal Bureau of Investigation, a curious “end” to a career of deceit; training future agents how to detect and apprehend con artists like himself.

مشاهده ترجمه فارسی
 

بعد از سال ها هیجان و کلاه‌برداری‌های پرسود، فرانک بالاخره دستگیر شد و به زندان افتاد.

تا چه مدت فرانک میتوانست به ماجراجوییهای دیوانهوار خود ادامه دهد، میلیونها دلار کلاهبرداری کند و زندگی مرفهی داشته باشد؟ در سن بیستسالگی تصمیم گرفت در مونت پلیر فرانسه بازنشست شود.

اما نقشههای فرانک آن طور که او انتظار داشت پیشنرفتهبود.

پس از تسلیم خودش در جنوب شهر فرانسه، پلیس به سرعت او را دستگیر کرد.

معلوم شد که پلیس در سراسر دنیا سالها دنبال فرانک بوده. او با این که نمیدانست به شدت تحت تغیب پلیس است اما باز هم برای محافظت از خود نام و مکانش را مدام تغییر می‌داد.

وقتی دست آخر پلیس فرانسه او را پیدا کرد و به مدت یکسال به زندانی در پرپیگنان فرستاده شد.

هرچند به نظر می‌رسد گذراندن یکسال پشت میلههای زندان بهای اندکی برای سالها فعالیت غیرقانونی باشد، پرپیگنان زندانی قرون وسطایی بود. فرانک گوشه زندان مینشست، سلولش بیش از پنج پا از هر طرف نبود. نه نوری نه تختی؛ توالت او فقط یک سطل بود.

فرانک با آب و نان زنده بود. زمین سلول به سرعت از مدفوع پر میشد چرا که زندانبانش فقط چند هفته یکبار سطل را خالی میکرد. سلامتش درخطر افتاده، دست و پاهایش زخم و پوسته پوسته بودند. او همچنین به شدت دچار سوءتغذیه شده بود.

پس از مدتی، فرانک به دلیل اتهامات دیگر به سوئد منتقل شد. در آن جا پلیس به مراتب رفتار انسان دوستانهتری داشت و بعد از سپریکردن زمان محکومیتش در سوئد، به ایالات متحده برای روبهروشدن  با اتهاماتش در کشور خودش، منتقل شد.

در این سالها زندگی فرانک فراز و نشیبهای خودش را داشت. زندگی کنونیاش تنها یک سایه صرف از زندگی مرفهی است که قبلا داشت. وقتی دوران زندانش در ایالت متحده تمام شد، سوابق جناییاش مانعی برای موقعیت شغلی او ایجاد کرد.

او هنوز به شیادی فکر میکرد اما در عوض تصمیم گرفت به بانکی رفته و به کارمندانش آموزش دهد چطور میتوانند چکهای جعلی را تشخیص دهند؛ مهارتی که خودش در سالهای نوجوانی در آن خبره شده بود.

به تدریج، فرانک به عنوان کارشناس حرفهای جرایم شناخته شد، به سرعت بانکها، خطوط مسافربری و دیگر کسب‌وکارهای پرخطر، خواهان مهارت ها و دانش دست‌اولش شدند.

 امروزه فرانک ابیگنیل در دفتر تحقیقات فدرال تدریس می‌کند؛ پایانی عجیب برای متقلبی حرفه‌ای که به مأموران آینده روش تشخیص و دستگیر کردن افراد متقلبی چون خودش را آموزش میدهد. 

مشاهده متن انگلیسی
 

Final summary

The key message in this book:

Frank Abagnale was a con artist in the 1960s whose astounding prowess at deception almost defies belief. By meticulously observing and studying the environments and people around him, Frank spent years posing as a pilot, doctor and lawyer, until he was eventually caught and jailed. He now spends his days a reformed man, training FBI employees in how to catch con artists like himself.

 فرانک ابیگنیل درآغاز جوانی بی‌گناه بود تا این که علاقه او به زنان، غریزه جناییاش را شعله ور کرد.

مشاهده ترجمه فارسی
 

خلاصه پایانی

پیام کلیدی متن:

فرانک ابیگنیل متقلبی حرفهای در دهه 1960 بود؛ کسی که قدرت حیرت انگیزش در فریبکاری, غیرقابل‌باور است. او با چشمان نکتهسنج و ریزبین و مطالعه و شناخت افراد اطرافش، سال‌ها به عنوان خلبان، دکتر و وکیل کار کرد تا وقتی که در نهایت دستگیر و زندانی شد. او که این روزها دیگر اصلاح شده است، مشغول آموزش کارمندان FBI است تا با این آموزش‌ها بتوانند متقلبانی مثل خودش را دستگیر کنند.

مشاهده متن انگلیسی
 

اشتراک پست

ارسال یک نظر

فاطمه محمدی

درباره نویسنده

من فاطمه محمدی هستم. دیپلم رشته ادبیات و علوم انسانی دارم. از سال 1396 وارد دانشگاه شدم و درحال تحصیل در مقطع کارشناسی جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری دانشگاه اصفهان هستم. به ترجمه و نویسندگی علاقه زیادی دارم و اکنون در مجموعه آقای مترجم به عنوان کارشناس تولید محتوا فعالیت می‌کنم.

آقای مترجم در شبکه های اجتماعی

آقای مترجم را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.